شلوغ

 

سلانگ

 

انقدر کارهام پیچیده به هم که قاطی کردم

از پنج نفر لیست گرفتم براشون بار جور کنم انقدر بازار خرابه که نتونستم جور کنم

پنج شنبه از ترسم که اونا فحش بارونم نکنن اصلا مغازه نیومدم الانم از صبح انقدر تلفن جواب دادم مخم داره صوت میکشه

 

فعلا من برم تا مشتری هام سروکلشون پیدا نشده بارشونو جور کنم آخ

برایم دعا کنید ماچ

/ 16 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سین سین

جای قبلی که کار میکردم که به خاطر نبود میلگرد 10 خوابید

سین سین

اونها ال سی باز کرده بودن. نمیتونستن زیاد تو خرید دخالت کنن. البته میلگرد 10 a3

من کوچولو

باشه دیگه نمیام[دلشکسته]توام نیا[دلشکسته]

نگار

مطلب جالبی بود. موفق باشید ;)

فرنود

سلام وبلاگ خوشمزه ای داری هم اسمش هم اصلش (چه بد که دانش آموز ها معلمی مثل شما رو از دست دادن) با اجازتون لینکتون می کنم... چه قدر درگیری های شغلی مون شبیه همه........

بانو:دي!!

بيهوده ترين روزها روزي ست كه در آن نخنديده باشيم...!! چ جمله زيبايي.... ولي خوب اين مدل جملات اصن به گروه خونيت نميخوره![زبان][نیشخند]