هلو انجیری

بیوگرافی
نویسنده : هلو انجیری - ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۳٠
 

سلام سلام قلب

 

خیلی فکر کردم از کجا شروع کنم به نتیجه خاصی نرسیدم

بعد تصمیم گرفتم یه جمله لوس بگم     >>>>    اینجا همه چیز درهمه  چشمک

 

میخوام یه کم از بیوگرافی خودم بگم تا هم خودم یکم بیشتر یادم بیاد کی هستم هم شما از خود راضی

 

متولد سال 64 هستم توی یکی از شهر های اردبیل به دنیا اومدم ( چیه چرا میخندید مگه چی میشه ادم ترک باشه ، سرطان که نیست خوب میشم زبان ) سه ماه بودم که اومدیم تهران ، دوران بچگی و نوجوانی رو تو محله های منطقه 10 تهران مثل هاشمی ، جیحون ، دامپزشکی ، طوس بودیم تا یهو اومدیم شمال غربی تهران منطقه5

تا سن 18 سالگی یه زلزله به تمام معنا بودم الان که خودم دارم فکر میکنم به کارایی که کردم تنم میلرزه ابرو هیچ رقمه پدر مادرم نمیتونستن جلوی شیطنت های منو بگیرن شاید بعدا یکم از کارایی که میکردمو براتون تعریف کنم

فقط ایو بگم که ناظمی داشتیم ته هیولا یه بار صدام کرد گفت دفتر انظباطو باز کن بشین جمع کن . وقتی تخلفاته خودمو جمع کردم شد 37 یعنی انظباطمو میخواست بده 17- خنده

ابتدایی و راهنماییو توی مدارس تیز هوشان منطقه 10 خوندم بعد دبیرستان رفتم مدرسه نمونه مردمی توی خیابان ازادی ، درسم خوب بود ولی پدر مدرسه هارو در میاوردم تا رسیدم پیش دانشگاهی انقدر جو کنکور منو ساکت کرده بود که بابام فکر کرد افسردگی حاد گرفتم . عین بنز درس میخوندم فقط دیگه از شلوغ بازی خبری نبود

سال اول مکانیک قبول شدم ولی خوشم نمیومد از مکانیک یه سال دیگه خوندم تا مهندسی صنایع گرایش تولید صنعتی تهران قبول شدم .

بعد از قبولی توی یکی از دبیرستان های تهران منطقه 2 شروع به کار کردم . بهترین روزای زندگیم توی مدرسه با شاگردام بود من فقط 20 سالم بود ولی بچه ها یه حسابی میبردن از من که کف همه بریده شده بود . همکارم میگفت من 50 سال معلمم بچه ها انقدر از من حساب نمیبرن تو جادو میکنی بچه هارو ... خلاصه یه 6 سالی معلم بودم بعد به پیشنهاد پسر عمه ام (که یه مطلب حتما در مورد این پسرعمه نامردم مینویسم) مغازه آهن فروشی زدم که الانم تو مغازه نشستم دارم تایپ میکنم

 

از خصوصیات اخلاقیم هر چی فکر کردم چیز زیادی به ذهنم نرسید بگم .فقط یکم زیادی شوخم سر به سر همه میزارم بزرگ و کوچیک فرقی نداره ، برام مهم نیست طرف مقابلم در مورد من چی فکر میکنه ، قبلا خیلی خیلی دوست داشتم ولی الان همه رو گذاشتم کنار فقط یکی نگه داشتم ، عاشق خوابیدنو فیلم جنگی دیدنم ، مسافرتو خیلی دوست دارم ، عاشق کارکردنم اگه یه روز سر کار نرم میمیرم  . دیگه همیناست زیاد خصوصیات ندارم زبان

تا همین جا بسه دیگه متفکر

 


 

اگه منو پیدا نکردید بیاد به وبلاگ لیمو جان که مثل خواهرم دوسش دارم و لقب هلو انجیری هم اون برام انتخاب کرده ماچ من بیشتر اونجا هستم تا اینجا