هلو انجیری

گردن درد
نویسنده : هلو انجیری - ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٦
 

سلانگ

 

پنج شنبه خسته و کوفته رفتم خونه دیدم همه رفتن دعای عرفه .

همون جور وسط حال از خستگی بیهوش شدم .  

نمیدونم چند ساعت خوابیدم یه ساعت به زور شد . دیدم خواهرم با لگد داره میزنه پهلوم . که چی ، پاشو یه فن جدید یاد گرفتم روت اجرا کنم . انقدر با لگد زد تا بلند شدم .

چشام باز نمیشد همینجور ایستاده گارد گرفتم چشامم بسته بود . یهو بیهوا با بغل دستش زد کنار گردنم پایین تر از گوشم . عوضی انقدرم زورش زیاد شده که خدا میدونه

گفتم گردنم شکست دیگه جان به جان آفرین داشتم تسلیم میکردم . تا چند ثانیه نفسم بالا نمیومد .

اونم تا زد فهمید خیلی بد زده در رفت پشت سر حاج خانوم قایم شد .

یکم الکی تهدیدش کردم   و همونجا دوباره ولو شدمو خوابیدم . چشتون روز بد نبینه وقتی بلند شدم گردنم عین چوب خشک شده بود هنوز هنوزه بعد دو روز نمیتونم تکون بدم . خیلی درد میکنه میخوام یه طرفی و نگاه کنم عین روبات کل بدنمو میچرخونم .

جاتون خالی استخرم رفتم خیلی حال داد خیلی وقت بود نرفته بودم ولی باز گردنم خوب نشد .

چند وقته تصمیم گرفتم به خودم بیشتر برسم ولی انقدر کارم زیده که امونمو بریده . منم دست تنهام هی الکی دورو ورمو شلوغ کردم