هلو انجیری

عالیجناب
نویسنده : هلو انجیری - ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱
 

سلانگ

 

زین پس اینجانب را   عالیجناب    صدا کنید از خود راضی

برم یه بانو دنگی هم پیدا کنم بکنمش ملکه زبان

 

حالا جالبیش اینه که من یکی دو قسمت این فیلمو بیشتر ندیدم چون دقیقا موقع پخش تو ترافیکم . میرسم خونه خواهرم میشینه برام همشو تعریف میکنه .

این خواهره ما یکم شبیه دخترا نیست همش فیلم جنگی نگاه میکنه .تازه هفته پیش رفته باشگاه نینجاها ثبت نام کرده .

دیشب دیدم دستکش بوکس و لانچیگو خریده اومده بالا سره من میگه پاشو با من مبارزه کن  میگم اخه دختره خول و چل برو اشپزی یاد بگیر فردا شوهرت نندازدتت بیرون میگه با همین لانچیگو از وسط میزنم نصفش میکنم آخ

به زور بلندم کرد یه چهار تا مشت و لگد حوالمون کرد . بعد کلی کتک زدن بیخیال شد. ما موندیمو بدن درد .

تازه میخواد بره میگه چقدر شل و ولی