هلو انجیری

گذر زمان
نویسنده : هلو انجیری - ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱٧
 

سلانگ دوستای خوفم     

 

چند وقته درگیری کاری شدید دارم خیلی ذهنم مشغوله . یکی بهم پیشنهادهایی داده برای گسترش کارم باهاش شریک بشم . پیشنهادش عالیه ولی کاره شراکتی رو دوست ندارم . 

از طرفی پیشنهادش وسوسه انگیزه دارم تحقیق میکنم       

روزی میرم با چند تا تولید کننده صحبت میکنم ولی خوب راهنمایی نمیکنن

مخم داغ میکنه بعضی موقع ها انقدر فکر میکنم 

پیش خودم میگم چرا انقدر خودتو درگیر کار میکنی   متفکر

ولی اصلا نمیتونم تصور کنم که کار نکنم . نه به خاطر پول ا  . شاید یه جور مریضیه سبز

نمیدونم هر کی به یه چیز معتاده منم به کار کردن معتادم ناراحت

ای کاش تو عالم بچگی میموندم .

خیلی دوران خوبی داشتم . زمین و زمانو بنده نبودم . هر کاری که میخواستم میکردم .

از اتیش زدن طویله همسایه روبروی مادر بزرگم تو دهات تا خراب کردن انتن صدا سیما و قطع شدن یک هفته ای کل شبکه های اون منطقه .

بقیشو نمیگم میترسم بگید روانی بودم زبان

اون موقع دغدغه نداشتم که چی میخواد بشه . دلار چنده ؟ مرغ چنده ؟ سکه چنده ؟ فقط تو فکر بازی و شیطنت . دورانی بود حیف زود گذشت

 

این حرف ها رو ول کن مخم هنگ کرده نمی تونم درست تصمیم بگیرم . شریک بشم یا نشم ؟