هلو انجیری

انرژی منفی
نویسنده : هلو انجیری - ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱٢
 

سلانگ         

 

امروز صبح خیلی حالم گرفته شد . از خونه که اومدم بیرون نگاه به ماشین که کردم ناخداگاه تو دلم گفتم امروز پنچر نشم ا آخ

چشم شور نیست به خدا ولی یه نیم ساعتی بود راه افتاده بودم که دیدم یه صداهایی میاد از عقب ماشین خمیازه

اولش صداش کم بود گفتم خوب ماشین ایرانی باید صدا بده دیگه

یکی دو دقیقه بعد یه صدای انفجار مانندی از عقب اومد . خدا رحم کرد با اون سرعت چپ نکردم .

زدم بغل دیدم به به لاستیکه منفجر که چه عرض کنم پوکیده ریش ریش شده سبز

حالا که صبح انقدر خودمو فحش دادم

اییییی خدا کی حوصله داره اول صبح لاستیک عوض کنه

با هزار مکافات بالاخره به خودم یه تکونی دادم شروع کردم به لاستیک عوض کردن و خودمو فحش دادن

 

حالا بدبختی دقیقا کنار دانشکده ابشناسان واحد دختران نگه داشته بودم

هرکی میومد بره تو دانشکده یه تیکه ای مینداخت

دیگه داشتم عصبانی میشدم یکی از دخترارو یه نگاه غضبناک کردم بنده خدا دویید رفت تو نیشخند  خوب دیگه جذبه دارم دسته خودم نیست زبان

توی این گرونی یه لاستیک هم به خرجهام اضافه شد افسوس