هلو انجیری

جامعه
نویسنده : هلو انجیری - ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱٠
 

سلام دوست های خوبم

 

دارم سعی میکنم با کار خودمو بیشتر درگیر کنم تا زیاد فکر نکنم .بلکه گذشت زمان کمکم کنه .

البته اگه بزارن کار کنیم . با این وضع بازار نمیدونم چی میخواد بشه .

صدای له شدن استخوان های مردم ضعیف جامعه گوش هر انسان کری را هم به درد میاره


ما همیشه ملت زجر کشیده ایم و همیشه پز ایرانی بودنو میدادیم - نسل آریایی - نسل عدالت - نسل کوروش و داریوش و الان هم یه گروه آدم بیچاره ایم که روز به روز در فقر فرو میریم - فقر این نیست که پول نداشته باشیم همین که هروز توان خریدمون کم بشه و قدرت خرید نداشته باشیم خودش فقره - همین که سفرمون روز به روز خالی بشه فقره - همین که باباها و مامانا خجالت بچه هاشونو بکشن فقره ...


وقتی توی مهمونی ها میبینم چقدر ریختو پاچ میکنیم ولی توی همین تهران آدمهایی هستند که با ماهی 200 هزار حقوق دارن زندگی میکنن اعصابم خورد میشه .

بعد هی توی تلویزیون میگن امار جرم بالا رفته ، دلیلش فقط فقره فقر

اصلا از سیاست خوشم نمیاد از حرف سیاسی زدنم متنفرم چون من علم سیاست ندارم که در موردش حرف بزنم . ولی کمی میتونم حرف اقتصادی بزنم هم کارم و هم درسی که خوندم مربوط به اقتصاد میشه .

فقط میتونم بگم خدا به دادمون برسه که صدای استخون های ما در نیاد

 

ببخشید بازم منفی نوشتم گریه

 

 

 

بعدا نوشت :  یادم رفت اینو بگم . 5 تا کارگر دارم 2 تاش افغانیه . دیگه کارمون به جایی رسیده اون کارگر افغانی هام میگن دیگه ایران نمی صرفه افغانستان خیلی بهتره منتظر